چقدر هر چه گل دیدم مرا آزار کردی تو خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو
عجب دیوانه بودم که بستم دل به چشمانت و کار این دیوانه را دشوار کردی تو
چقدر از التماسم پیش مردم آبرویم رفت چقدر این چشمها را پیش مردم خوار کردی تو
شنیدم بارها با دیگرانی ولیکن حیف شبهایت مال هرکس نیست پس انکار کردی تو
چقدر اشعار زیبایی برایم خواندی و گفتی و بازی با دل بیمار من بسیار کردی تو
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر ایران در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت
|

