پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
مست از می غروری و دور از غم منی
گوئی دل از کسی که ترا ساخت کنده ای
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر ایران در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت
|
