X
تبلیغات
مجموعه دل نوشته هاي امیر کویر ایران - زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
تاريخ : جمعه دهم فروردین 1386 | | دل نوشته های: امپراتور کویر

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم
حسرت رد شدن از ثانیه ها
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم
تشنه لب ،عمر به سر رفت
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم

 

می دونی آخه وقتی یکی می خواد عید را تبریک بگه تماس می گیره مثل بچه آدم تو کلمه تبریک می گه و می ره به سلامت

معنی این چیه عید را تبریک می گه بعد آخرش فامیلش را می نویسه

یعنی چی یعنی من بودم تبریک گفتم یعنی من هستم

دیشب به چند تا از اون دوستان ارجمندم تماس گرفتم و عید را تبریک گفتم بعد لابه لای صحبت هام ازشون پرسیدم که آقای فلانی دلیل این که آخر تبریکت فامیل گذاشتی چی بود

برگشتند و گفتند گفتیم شاید نشناسی بهش گفتم گیرم که نشناسم خوب

برگشت گفت باید خودمون را نشون بدیم

باید بگم من هم هستم

گفتم دستت درد نکنه

همین

عید غدیر خم

عید بزرگ شیعیان بر همه شیعیان جهان مبارک باد

عیدی خبری نیست الکی دل خودتون را صابون نزنید

اين شعر هم الان تراوش کرد

روز عید است و دلم غمگین است

از برای دیدنت دلگیر است

روز عید است کسی جام به دستم ندهد

این دل دیوانه ام از غم تو غمگین است



حامل