تبليغاتX
مجموعه نوشته و سروده های امیر کویر ایران

با ترحم تو به من خندیدی

و تو رفتی ز کنارم یک شب

روز دیگر

در ته حق حقه کوچه غم

با صدای زوزه های  باد

گریه و تازیانه های  باران

و دوباره تو به من خندیدی

ولی از روی امید

قاب عکس خود را تو به من  بخشیدی

که در آن عکس نگاهت پیداست

و در آن پنجره مهر آلود

تو  به من دادی یه اود

که دلم را برو بود

نفسم را افسوس

تو همان قاصدکی بودی و من

در پیت ، به تو پناهنده شدم

و شب آن شب که خدا را دیدم

تو به من خندیدی ولی از روی غرور

من و آن آینه هر دو به تو پناه آوردیم

قلب من هم پشت آن آینه پنهان شده بود

ولی افسوس که آن آینه را بشکستی

 

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر ایران در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت |
-->





Powered by WebGozar

پروژه و پایان نامه های خود را کمتر از 48 ساعت از ما بخواهید برای شناخت بیشتر خود و حل مشکلات خانوادگی تان با ما تماس بگیرید فقط در ساعات اداری 09359455750