تبليغاتX
مجموعه نوشته و سروده های امیر کویر ایران

با تبسم جامی از زهر به من نوشاندی

جامی از زهر؟

شیرین تر از قند و عسل

زهری  از عشق و ایمان بی عسل

ولی افسوس

تو به بغض گلویم سلامی دادی

و سلامت دادم

و نگاه پر معنایت را

طپش آفتاب را  تو به من بخشیدی

و ستاره ها را ابر و نور و ماه را

تو همان قاصدکی بودی و من

در پی آن به خود بالیدم

و باز به تو گفتم چه خبر؟

ولی افسوس نبود هیچ خبر

بی خبری؟

روز دیگر که با نور خدا گم شدی

و چراغم از غمت  شد خاموش

و دوباره در آن قاب عکست

با ترحم به من خندیدی

و تو رفته ای  و خاطره هایت نشده  است خاموش

 

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر ایران در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت |
-->





Powered by WebGozar

پروژه و پایان نامه های خود را کمتر از 48 ساعت از ما بخواهید برای شناخت بیشتر خود و حل مشکلات خانوادگی تان با ما تماس بگیرید فقط در ساعات اداری 09359455750