دیوانه ام ، جوانیم شد فدای تو
از لطف وجود و کرم صفای تو
آنجا که رخ نمودی و دامن پهن
من مست نگاه تو گشتم و مهر وفای تو
گه خسته و گه خجل کشته ام زه تو
قربان تار مو و لطف و صفای تو
باشد قدم گذاری و دل پهن نهی ز خود
این تار و پود خسته جانم فدای تو
ای تنها پناه بی کسیم چاره ای تو کن
این اشک شوق من از رضای تو
باشد فریب فربه چشم های تو خورم
از لطف عشق وجودت در نگاه تو
گشته است امیر عشق خجل از نگاه تو
مست از نگاه تو جان پناه تو

