زیبایِ خوش تراشِ غزل هایِ من، برقص
با من بیا و در شبِ تنهایِ من برقص
مست از شرابِ خانگی ام شو به جرعه ای
وانگه، به پیچ و تاب تمنّای من برقص
در خلوتی که ساختم از آب و آینه
با من بمان به بستر و همپای من برقص
من نیز مست باده ی رؤیایی ات شدم
مسـتم من امشب و تو بیا جای من برقص
گـرمم حرارت غزل است این به جای تب
هــذیان عاقــلانه و گویــای من برقص!
اینجـــا که نیست شور سرابی تو آب شـو
لب بر لبــم دوباره مسیـحـای من برقص
چـــرخی بزن که پخش شـود بوی دامنت
در پرده های وسـوسه حوای من برقـص
بگـــذار دست وحـــشی باد از تو بگذرد
برگیرد از تو جامه و شـولای من برقص
انــدام خـــاکی تو و لبــهای گــرم من
عریان و مست و پاک به فتوای من برقص
درحـــالتی که تک به تکـی با تنــم بخوان
یک لحظــه در خیال، هماوای من برقص
وای! ای زمین گنگ! سکون را اراده کن
ای آســـمان ببــار و همپـای من برقص
تعبیــــر شد ضمیر غـــزل مستند شدم!
اینــک شما به جای معمـای من برقـص!

