این قسمتی از سرود هایم بود که تقدیم می نمایم به عابران گذشته کوچه پس کوچه های کویر
صدای اذون و موذن رو پشت بوم
بوی نان داغ ، وزش نسیم صبحگاهی
آه مادری در آن فراسو
گریه کودکی در پشت کوچه زیر چارسوق کنار پله های آب انبار قدیمی شهر
در دست های یخ زده کوزه ای شکسته
و صدای ناله های تو
بوی شلغم
و دیگر هیچ .....
باز صدای اذون و آستین های بالا زده
می خورد کودکی نان خشکیده
خبری از نان داغ نیست ، وزشی در کار نیست
صدای گریه کودک در آن سوی کوچه زیر چارسوق در آستانه پله های آب انبار نیست
نگاه پیرزنی در کار نیست
و باز صدای ناله های تو در پس کوچه های کویر در حال وزیدن است
بوی کاهگل
و دیگر هیچ ........
و شب
چندی بعد از نماز
هیچ صدایی
خبری نیست
شهر در خواب است
و دیگر هیچ .....
دانشگاه یزد- دی ۸۶

