تبليغاتX
مجموعه نوشته و سروده های امیر کویر ایران

خوب می دونیم و خیلی هم خوب بهش رسیدیم که زندگی امروز با سنت دیروز خیلی فرق کرده

قبول که داری نه ؟[1]           

اون روزا یه چراغی بود ، حالا نفتی یا پیسوز هم شب ها می سوخت ،هم آرزوها با خودش هم تنگی نفس داشت و هزار و یک مریضی

از اون طرف هم یه خره نعل کرده و زین شده

نه بیمه نامه می خواست نه رینگ و لاستیک اسپرت و روغن و بنزین لیتر اونقدر هم .....

قربونش برم، بوقش، هفت تا محل رو سرش می گذاشت عالی جناب خره تشریفون را آوردن

سرت به سلامت نون تو سفره بود و پول تو جیب

گاز فردار و نمی دونم فریزر سای بای سید کولر گازی واز این حرف ها که نبود سرش را می گرفتی و ته را ول می کردی یه سردابی و یه پایابی

همین، هم یخچال بود همه  استراحت می کردی و هم آب می خوردی و هم خودت را شستشو می کردی

کولر طبیعی خدا که جای خودش را داشت

یه حوض آب و قدم صاحب خونه ،برای سلامتیش یه صلوات ختم کن 

صدای علی علی علی ها که هر شب از پشت حسینیه از کنبون زورخونه به گوش می رسید

صدای خنده ها و گپ و گفپ های صمیمانه

صدای انتظار و التحاب و پر از درد که شب مردید می شد و می گذشت دست

القضا و قدر سهم ما از این داستان و حکایات اینطوری نشون می ده که همین جا بدین وسیله نفس را کوتاه کنم و وصیتم دنبال هم زندگی مه آلود و کثیف آدم فروشی و کفر گناه چال کنم  وبرم

ای کاش خسته تر از گذشته می شدیم اما نه مثل پرنده دویدن در آب



[1] قبول داشتن نه به این باشه که هر که هر جیزی که گفت بدون هیچ تحقیق و بررسی قبولش کنیم خوب این یه واقعیت تاریک و تلخ زندگی روزمره امروزی ما آدم ها است

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت |

اي كاش كه آسمان آبي بود

پركشيدن پرندگان عالي بود

اي كاش كه غصه و غم خواب بودند

فرياد كشيدن پرندگان عالي بود

شايسه اگر به سوي ما مي آيي

با قلبي پر از نگاه مي آيي

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت |

خاطرات شما را مي برد

                              و ياد ها ما را

 

جواب منم كه آسمان با خود برد

آن خواب مرا كه شب نگاه خود برد

 

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 و ساعت |
ازدیاد جمعیت، مردم هجوم آورده بودن و حی حل می دادن

قطار اول از ایستگاه راه افتاد و خودش را به دست سیاهی تونل سپرد

بعد از 10 دقیقه قطار دوم زوزه کشان تو ایستگاه لنگر انداخت

هر طوری بود سوار شدم

آژیر هشدار بسته شدن در به صدا در اومد و در بسته شد

چند دقیقه ای بیش نگشته بود که یه صدای خیلی خیلی آشنا نزدم را به خودش جلب کرد

خدای من محمود و مجید تازه آقا مسعود هم که هست

برگشتم گفتم ببخشید آقا این مترو تا خونه شما هم می ره

گفت نه منظور ؟!

با تعجب گفت تو این جا چی کار می کنی پسر خاله

مسعود آقا هم حرف در اومدن و نطق کردن چطوری نابغه

آخه آقا مسعود داستان ما دوست پسر خاله ها و از اون طرف دلال بازار بود که با پسر محمود اینا کار می کرد

نتیجه اخلاقی :

کوه به کوه نمی رسه ولی پسرخاله ها بعد از گذشت یه 6 ما به هم می رسن اون هم بر حسب اتفاق

کجا ؟؟!!

مترو امام خمینی

پس در نتیجه نه زمان از آن ماست و نه مکان

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در پنجشنبه هشتم دی 1390 و ساعت |
مي گن آدم ها دلشون مي گيره

نگو دلشون از غصه و غمه كه مي گيره

دلشون از درده كه مي گيره

گاهي وقت ها از زخم زبون

گريه كردنم خودش يه نعمته

گاهي وقتا خنديدن مصيبته

گاهي وقتا زل زدن خودش گناست

گاهي وقتا هم نگاه يه قسمته

گاهي وقتا دلتو دل مي زنه

حرف هاي اضافه بيشتر مي زنه

گاهي وقتا هم زن ها يه نعمتن

گاهي هم خود خود معصيتند

گاهي وقتا مهربون تر از مادر

گاهي هم نامرد مي شن و گرگ صفت 

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در پنجشنبه یکم دی 1390 و ساعت |

همین طوری که دوربین تو دستش بود بهم زل زده بود

تلفنم با دکتر تموم شد

همین طوری داشت نگام می کرد

برگشتم بهش گفتم ببخشید شما معماری هستید ؟!

برگشت گفت: سلام ، آقا سید اگه اشتباه نکنم فامیلتون یادم نیست

خوب

شما را تو امیرچقماق دیدیم با خواهرم بودیم بعد از اونجا رفتیم موزه آب و کلی برامون توضیح دادید با یه تور بودید

انگشت به دهن که بعد از 5 سال این منو چطوری می شناسه برگشت گفت شما منو شناختید گفتم نه بابا من ناهار یادم نیست چی خوردم حالا از من حرف 5 سال پیش را می زنی

شاید بگم ماهیانه 10 هزار آدم در ارتباط هستم هم تور دارم هم در زمینه های مختلف

ساعت 14 عصر روز جمعه 25 آذر بود

ایشون مامانم هستند دقیقا قبل از این که بیام باغ دولت آباد امیرچقماق و موزه آب بودیم و همون چیزهایی که اون زمون بهمون گفتید را داشتم دیکته می کردم و چقدر هم یاد شما کردیم

بهش گفتم به یه چیز اعتقاد دارم و اون این که خدا می خواست من امروز بیام این جا برای انجام مشاوره یک پروژه و شما را ببینم و برگشت گفت

دقیقا من و مامان قرارمون بود بریم ناهار نمی دونم چطوری سر از این جا در آوردیم کلی به راننده تاکسی بد و بیراه گفتیم که چرا راش را کج کرده و ما را آورده  این جا

بحث به جای مشاوره رسید و شروع کردم روانشناسیش و ... کلی هم مامانش تحویلم گرفت

راهی خونه شدم تو راه یاد صبح افتادم که با مهندس رفته بودیم یکی از اون خونه های قدیمی را ببینیم چون می خواستند خونه بخرن و مرمتش کنن و بشه چی دانشگاه

ساعت 12 صبح بود که سر از مسجد جامع در آوردیم کلی برای مهندس توضیح دادم و هر چی سوراخ و سمبه بود با مهندس دیدیم

خودم را جلوی در خونه دیدم

خسته از یک روز پر از جنجال ، یه کم هم دپرس از برنامه های که پشت سرگذاشته بودم

اومدم تو خونه خدای من وای چه اشتباهی ، فکر کن قرار بود بشیمنم تو خونه و کتاب بنویستم ولی صد افسوس از اون طرف خوشحال از این که یه خدمتی به خلق کرده بودم و از سوی دیگه هم ننوشتن مشق شبم

تو پرانتز بگم

یه سری از دوستان که لطفشون شامل حال این حقیره شده تو نظراتشون نوشتن

آقا مسائل خصوصی شما چه ربطی به دیگران داره که می یای تو وبلاگت خاطرات روزمرتو می نویسی

خدمت اون دسته از عزیزان باید عارض بشم که

خاطره نویسی زیبا نویسیه هنری بس والا و بالاست غیر از اینه شما منکرش هستید ؟؟!

دفتر خاطراتم همین وبلاگمه اشکال داره ناراحتید ؟

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت |

ديشب اصلا حالم خوب نبود بيماري در خيمه دلم چادر زده بود و گه گاهي اذيت مي كرد. از اون طرف همه كاري مي كردم به جز خوندن زبان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 و ساعت |

بسم الله الرحمن الرحیم

السَّلام عَلَیْكَ یَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، السَّلام عَلَیْكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ ، السَّلام عَلَیْكَ یَا ابْنَ أمِیرِ المُؤْمِنینَ ، وَابْنَ سَیِّدِ الوَصِیِّینَ ، السَّلام عَلَیْكَ یَا ابْنَ فاطِمَةَ الزّهراءِ سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمِینَ ، السَّلام عَلَیْكَ یَا ثَارَ اللهِ وابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ المَوْتُورَ ، السَّلام عَلَیْكَ وَعَلَى الأرواحِ الّتی حَلّتْ بِفِنائِكَ ،عَلَیْكُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللهِ أبَداً ما بَقِیتُ وَبَقِیَ اللیْلُ وَالنَّهارُ.یَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ ، وجَلّتْ وعَظُمَتْ المُصِیبَةُ بِكَ عَلَیْنا وَعَلَى جَمِیعِ أهْلِ الإسلام ، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِیبَتُكَ فِی السَّمَوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أهْلِ السَّمَوَاتِ ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً أسَّسَتْ أساسَ الظُّلْمِ وَالجَوْرِ عَلَیْكُمْ أهْلَ البَیْتِ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَأزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الّتِی رَتَّبَكُمُ اللهُ فِیها ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ ، وَلَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْكِینِ مِنْ قِتالِكُمْ ، بَرِئْتُ إلى اللهِ وَإلَیْكُمْ مِنْهُمْ وَمِنْ أشْیاعِهِمْ وَأتْباعِهِمْ وَأوْلِیائِهِمْ.یَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، إنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَولیٌ لِمَنْ والاكُم وعدوٌّ لِمَنْ عَاداكُمْ إلى یَوْمِ القِیامَةِ ، وَلَعَنَ اللهُ آل زِیَاد وَآلَ مَرْوانَ ، وَلَعَنَ اللهُ بَنِی اُمَیَّةَ قاطِبَةً ، وَلَعَنَ اللهُ ابْنَ مَرْجانَةَ ، وَلَعَنَ اللهُ عُمَرَ بْنَ سَعْد ، وَلَعَنَ اللهُ شِمْراً ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً أسْرَجَتْ وَألْجَمَتْ وَتَهیّأتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ ، بِأبِی أنْتَ وَاُمِّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابِی بِكَ ، فَأسْالُ اللهَ الّذِی أكْرَمَ مَقامَكَ ، وَأكْرَمَنِی بِكَ ، أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِكَ مَعَ إمام مَنْصُور مِنْ أهْلِ بَیْتِ مُحَمَّد صَلّى الله عَلَیْهِ وَآلِهِ. اللهمّ اجْعَلْنی عِنْدَكَ وَجِیهاً بِالحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلام فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ مِنَ المقَرّبینْ . یَا أبَا عَبْدِ اللهِ ، إنِّی أتَقَرَّبُ إلى اللهِ تعالى ، وَإلَى رَسُولِهِ ، وَإلى أمِیرِ المُؤْمِنینَ ، وَإلَى فاطِمَةَ ، وإلى الحَسَنِ وَإلَیْكَ بِمُوالاتِكَ ، ومُوالاةِ أَولیائِك وَبِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَنَصبَ لَكَ الحَربَ ، وبالْبَرَاءةِ مِمَّنْ أسَّسَ أساسَ الظُّلْمِ وَالجَوْرِ عَلَیْكُمْ ، وَعلى أشیاعِكُم وَأبْرَأُ إلى اللهِ وَإلى رَسُولِهِ وَبِالبراءِةِ مِمَّنْ أسَّسَ أساسَ ذلِكَ ، وَبَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ ، وَجَرَى فی ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَیْكُمْ وَعَلَى أشْیاعِكُمْ ، بَرِئْتُ إلى اللهِ وَإلَیْكُمْ مِنْهُمْ ، وَأتَقَرَّبُّ إلى اللهِ وَإلى رَسولِهِ ثُمَّ إلَیْكُمْ بِمُوالاتِكُم وَمُوالاةِ وَلِیِّكُمْ ، وَبِالْبَرَاءَةِ مِنْ أعْدائِكُمْ ،وَالنَّاصِبِینَ لَكُم الحَرْبَ ، وَبِالبَرَاءَةِ مِنْ أشْیاعِهِمْ وَأتْباعِهِمْ ، یا أبا عَبدِ الله إنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ ، وَوَلِیٌّ لِمَنْ والاكُمْ ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ ، فَأسْألُ اللهَ الّذِی أكْرَمَنی بِمَعْرِفَتِكُمْ ، وَمَعْرِفَةِ أوْلِیائِكُمْ ، وَرَزَقَنی البَراءَةَ مِنْ أعْدائِكُمْ ، أنْ یَجْعَلَنی مَعَكُمْ فی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ ، وَأنْ یُثَبِّتَ لی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْق فی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ ، وَأسْألُهُ أنْ یُبَلِّغَنِی الْمقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ ، وَأنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی مَعَ إمَام مَهْدِیٍّ ظَاهِر نَاطِق بالحقِّ مِنْكُمْ ، وَأسْألُ اللهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّأنِ الَّذِی لَكُمْ عِنْدَهُ أنْ یُعْطِیَنِی بِمُصابِی بِكُمْ أفْضَلَ ما یُعْطِی مصاباً بِمُصِیبَتِهِ ، یا لَها منْ مُصِیبَة مَا أعْظَمَها وَأعْظَمَ رَزِیّتهَا فِی الإسلام وَفِی جَمِیعِ أهلِ السَّموَاتِ وَالارْضِ . اللهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامِی هذا مِمَّن تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ . اللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَمَماتی مَماتَ مُحَمَّد وَآل مُحَمَّد . اللهُمَّ إنَّ هَذا یَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ الاكْبادِ ، اللعِینُ بْنُ اللعِینِ عَلَى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِیِّكَ صَلّى الله عَلَیْهِ وَآلِهِ فی كُلِّ مَوْطِن وَمَوْقِف وَقَفَ فِیهِ نَبیُّكَ - صَلّى الله عَلَیْهِ وَآلِهِ - . اللهُمَّ الْعَنْ أبَا سُفْیانَ وَمُعَاوِیَةَ وَیَزیدَ بْنَ مُعَاوِیَةَ وآلَ مَرْوَانَ عَلَیْهِمْ مِنْكَ اللعْنَةُ أبَدَ الآبِدِینَ ، وَهذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیَاد وَآلُ مَرْوانَ عَلیهِمُ اللَّعْنةُ بِقَتْلِهِمُ الحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلام ، اللهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللعْنَ وَالعَذابَ الألیم . اللهُمَّ إنِّی أتَقَرَّبُّ إلَیْكَ فی هذَا الیَوْمِ ، وَفِی مَوْقِفِی هَذا ، وَأیَّامِ حَیَاتِی بِالبَرَاءَةِ مِنْهُمْ، وَاللعْنَةِ عَلَیْهِمْ ، وَبِالْمُوالاةِ لِنَبِیِّكَ وَآلِ نَبِیِّكَ عَلَیِه وعَلَیْهِمُ السَّلام.

ثمّ یقول : اللهُمَّ الْعَنْ أوّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَآخِرَ تَابِع لَهُ عَلَى ذلِكَ ، اللهُمَّ الْعَنِ العِصابَةَ الَّتِی جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلام وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ. اللهُمَّ الْعَنْهم جَمیعاً ( یقول ذلك مائة مرّة ).

ثمّ یقول : السَّلام عَلَیْكَ یَا أبا عَبْدِ اللهِ وَعلَى الأرواحِ الّتی حَلّتْ بِفِنائِكَ ، وَأنَاخَت برَحْلِك عَلَیْكَ مِنِّی سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللیْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِكُمْ ، أهْلَ البَیتِ السَّلام عَلَى الحُسَیْن ، وَعَلَى عَلیِّ بْنِ الحُسَیْنِ ، وَعَلَى أوْلادِ الحُسَیْنِ ، وَعَلَى أصْحابِ الحُسَینِ الذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسین ( یقول ذلك مائة مرّة ).

ثمّ یقول : اللهمَّ خُصَّ أنْتَ أوّلَ ظالم بِاللّعْنِ مِنِّی ، وَابْدَأْ بِهِ أوّلاً ، ثُمَّ الثَّانِی ، وَالثَّالِثَ وَالرَّابِع ، اللهُمَّ الْعَنْ یزِیَدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللهِ بْنَ زِیَاد وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْد وَشِمْراً وَآلَ أبی سُفْیانَ وَآلَ زِیَاد وآلَ مَرْوانَ إلَى یَوْمِ القِیامَةِ.

ثم تسجد وتقول : اللهمَّ لَكَ الحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرینَ لَكَ عَلَى مُصابِهِمْ ، الحَمْدُ للهِ عَلَى عَظِیمِ رَزِیّتی.          

اللهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الحُسَیْن عَلَیهِ السَّلام یَوْمَ الوُرُودِ ، وَثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْق عِنْدَكَ مَعَ الحُسَیْنِ وَأصْحابِ الحُسَیْن الّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْن عَلَیْهِ السَّلام                                        التماس دعا

                                                           

+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در چهارشنبه نهم آذر 1390 و ساعت |

هذا مِن فَضلِ رَبّي

انتشاراتم برگزيده جوان ترين ناشر نوزدهمين دوره كتاب و كتابخواني سال ۱۳۹۰ شد

الحَمدُ اللهِ ربّ العالمين

الهي وَ ربي مَن لي غَيرُك


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در سه شنبه یکم آذر 1390 و ساعت |

می دونی مشکل آدم های امروزی به ویژه جنس مخالف چیه ؟؟؟

ابزارها را می شناسند ولی بلد نیستند چطوری از ابزارها استفاده کنند

به قول یکی از دوستام (دکتر ابطحی سه مدرک دکترا و رئیس دانشگاه آمریکا)

می گفت :                 ارتباط ، حفظ ارتباط ، بهره برداری از ارتباط

   از حرف دکتر به این نتیجه رسیدم چی ؟؟؟

ارتباط راحت می شه به دست بیاری حتی می شه راحت ازش بهره برداری کنی

ولی حفظ ارتباط خیلی سخته!                                    کار هرکسی نیست !

لیاقت می خواد، حس می خواد، به قول بچه های چاله میدون جیگر می خواد

هر وقت کارمون گیر می افته یاد دیگران می افتیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 و ساعت |

يه چيزي ياد گرفتم و اون اين كه

انسان هاي اين دوره

مخصوصاً جنس مخالف

قابل احترام هستند

ولي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در یکشنبه پانزدهم آبان 1390 و ساعت |

خداوندا

     مترسک هایت را

                    برای ما فرستادی

                                 نه خود این که ما

                                                 عمری است مترسکیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در یکشنبه هشتم آبان 1390 و ساعت |

رده پا هم به       

              یادگار نگذاشته اند

                            نقش یک ترساننده

                                                   را بازی کنیم

.................


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در یکشنبه یکم آبان 1390 و ساعت |

بعضی آدم ها ؛ فقط لیاقت خاطره شدن رو دارند .... بعضی ها که لیاقت همونم ندارند ... !!!

  کاش می دانستی که هرتبـي ،تب عشق نيست گاهي وقتا بعضي تب ها از عفونت هوسه!!!

 

حيف از طلا كه خرج مطلا كند كسي

 

حيف از كسي كه بشيند به پاي ناكسي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 و ساعت |

من از حس امواج تنهايي مي ترسم

من از تاريكي مواج رويايي مي ترسم

من از پايان از آغاز جدايي مي ترسم

من از ترسم از ترس جدايي مي ترسم

                                                            يزد - مهرماه ۱۳۹۰


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در جمعه پانزدهم مهر 1390 و ساعت |

تنها كسي كه عشق مرا ربوده است

فرياد بي صداي كودكيم را ربوده است

تنها كسي به ياد من بود ، نبود و بود

تنها ستاره اي كه حرف هايم را ربوده است

دانشگاه یزد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در شنبه نهم مهر 1390 و ساعت |

باز بوی مهر بوی روزهای خوب مدرسه

باز بوی مهر بوی خاطرات خوب مدرسه

باز بوي مهر بوي مشق هاي خوب مدرسه

بوي عشق كودكي بازي هاي خوب مدرسه

يادش به خير نه ؟؟؟؟

                                                  كرمان - مهرماه ۱۳۹۰


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت |

الهي هر كه با ما ترك ما كرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت |

من نیز در خلوت خویش پریشانم

من از کرده خویش پشیمانم

خدايا !!!

از من چرا رنجيده اي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در جمعه هجدهم شهریور 1390 و ساعت |

به زودی کتاب ضرب المثل های ایران و جهان ترجمه شده به ۴ زبان

تدوین و تالیف این جانب

توسط انتشارات خودم (امیر)  منتشر خواهد شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در شنبه دوازدهم شهریور 1390 و ساعت |

کتاب تاریخ مطبوعات در ایران و یزد

پس از 45 روز کشمکش

منتشر شد

این کتاب 80 صفحه است که به وقایع روزنامه نگاری و مطبوعات در ایران قبل و بعد از انقلاب

کشور و یزد توسط امیر و من و با انتشارات خودمون مورد بررسی قرار دادیم
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت |

یه دوستی زحمت کشیده بودن و تا دلتون بخواد و نخواد حرف های .... (توهین و بد و بیراه) تو پیام ها گذاشته بودن این قدر با مسما و قشنگ بود که اصلا روم نشد بگذارم تو سایت             خوب از نظر روانشناسی این حس حسادت های آدمیه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 و ساعت |

آرزو بر هر دل و جان می کنی

جان را مجذوب فردا می کنی

این خداست با ماست ای ناخدا

چون تو فکر امروز و فردا می کنی

                                                     دانشگاه يزد- ۸/۸/۱۳۹۰


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و ساعت |

استشمام عطر خوشبوي رمضان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در یکشنبه نهم مرداد 1390 و ساعت |

شعر زایده تخیلات و تصورات روزمره بعضی از انسان ها است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در یکشنبه دوم مرداد 1390 و ساعت |

هيشكي منو دوست نداره

 

چه آسان از يادها مي رويم

و

چه آسان به دست فراموشي سپرده مي شويم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 و ساعت |

                                             با درود به بخشايش گر مهربان

نمي دونم از كجا بايد شروع كنم

از آزادي يا از قفس


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 و ساعت |

با درود و اداي احترام

جديدا باب شده (منظور از باب در نيست همون رواج پيدا كردن چيزيه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 و ساعت |

عجب آهسته مي راني

عجب با ما پريشاني


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در یکشنبه پنجم تیر 1390 و ساعت |

ای دریغ از عمر رفته


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراتور کویر در دوشنبه سی ام خرداد 1390 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM